تحقیقات مدیریت
نقاط مرجع در دستهبندي نظريههاي مديريت براساس ديدگاه ريچارد اسكات
اسكات (1998) سه ديدگاه دربارة الگوهاي نظري سازمانها مطرح ميكند كه عبارتند از: ديدگاه عقلايي[1]، ديدگاه طبيعي[2]، و ديدگاه سيستم باز[3]. سپس سه ديدگاه مذكور را در يكديگر تلفيق ميكند و يك چارچوب جامع براي دستهبندي نظريههاي سازمان ارائه ميكند. نمايش شماره 4-3 اين چارچوب را نشان ميدهد. دو نقطه مرجع در اين نمايش عبارتند از: نوع ديدگاه به سازمان (طبيعي / عقلايي)؛ و نوع سيستم (باز / بسته).
نمايش شماره 4-3- الگوهاي نظريهاي غالب و سرآمدان نظريهپردازان در چهار دورة زماني براساس ديدگاه اسكات
![]()
طبيعي ديدگاه عقلايي
|
باز |
الگوهاي عقلايي باز (1970-1960): |
||
|
ـ سازماندهي ويك (1969) |
ـ منطقگرايي محدود مارچ و سايمون (1958) |
||
|
ـ سيستمهاي فني ـ اجتماعي ميلر و رايس (1967) |
ـ نظريه اقتضايي لاورنس و لورچ (1967) |
||
|
ـ بومشناسي جمعيت هنان و فريمن (1977) |
ـ ساختار مقايسهاي پوگ و همكاران (1969) |
||
|
ـ آلدريج (1979) |
ـ وود وارد (1965) |
||
|
ـ وابستگي منابع ففر و سالانسيك (1978) |
ـ بلو (1970) |
||
|
ـ نظريه نهادي سلزنيك (1949) |
ـ هزينههاي معاملاتي ويليامسون (1975) |
||
|
ـ ميير و روان (1977) |
|
||
|
نوع سيستم |
|
||
|
|
الگوهاي عقلايي بسته (1930-1900): |
||
|
- روابط انساني وايت (1959) |
ـ مديريت علمي تيلور (1911) |
||
|
ـ سيستمهاي تعاوني بارنارد (1952) |
ـ تصميمگيري سايمون (1945) |
||
|
ـ روابط انساني ميو (1945) |
ـ نظريه ديوان سالاري وبر (ترجمه 1968) |
||
|
بسته |
ـ نظريه اداري فايول (1919) |
(منبع: اسكات، ترجمه بهرنگي، 1380 : 144)
ديدگاه عقلايي. سازمانها از ديدگاه عقلايي (منطقي)، ابزاري هستند كه براي رسيدن به هدفهاي خاص و از پيش تعيين شده طراحي شدهاند. اين نكته كه سازمانها تا چه حد وسيلة مناسب يا نامناسبي هستند بستگي به بسياري از عوامل كه توسط مفهوم منطقي بودن ساختار خلاصه ميشوند دارد. عقلايي بودن به انتخاب هدفها اشاره ندارد بلكه به اجراي هدفهاي مورد نظر آن است. در اين ديدگاه، هدفهاي مذكور را به همان صورت كه تعيين شده بود مورد نظر قرار ميدهند و صادقانه براي تحقق آن به نحو معقول ميكوشند. خصوصيات بارز اين ديدگاه عبارتند از: مشخص بودن هدف و رسمي شدن. هدفهاي مشخص تنها به عنوان معيار انتخاب فعاليتهاي جايگزين نيستند بلكه تصميمات دربارة نحوة طراحي ساختار سازمان را هدايت ميكنند، كه مشخص ميسازند چه وظايفي بايد انجام گيرند، چه نوع كاركناني بايد به خدمت گرفته شوند و منابع به چه نحو در بين اعضاء تخصيص يابند. هر اندازه هدفها كلي تر و مبهمتر باشند طرح ساختار مناسب جهت رسيدن به آن هدفها دشوارتر ميشود.
يك ساختار تا آن حد رسمي ميشود كه قوانين ناظر بر رفتار با دقت و به روشني تدوين شوند و نقشها و روابط بين نقشها، فارغ از ارزشهاي افراد شاغل در ساختار توصيف گردند. ميتوان رسمي شدن را كوششي به قصد روشنتر و عيني كردن ساختار روابط بين مجموعهاي از نقشها و اصول ناظر بر رفتار در سيستم دانست (اسكات، ترجمه بهرنگي، 1382: 57-51).
ديدگاه طبيعي. پيدايش سيستمهاي طبيعي بيشتر به دنبال نقدهايي كه سيستمهاي عقلايي را مناسب نميدانستند صورت گرفت. سه مشخصه بارز ديدگاه طبيعي عبارتند از: پيچيدگي هدف؛ ساختار غيررسمي؛ و تحليل وظيفهاي.
نظر كلي تحليلگران سيستم طبيعي درباة هدفهاي سازماني براساس دو زمينه كلي زير است. نخست، غالباً بين هدفهاي مورد انتظار (بيان شده) و هدفهاي واقعي (اجراء شده) تفاوت وجود دارد. دوم، تأكيد بر اين كه حتي اگر هدفهاي مورد انتظار واقعاً دنبال ميشوند، آنها هرگز تنها هدفهايي نخواهند بود كه بر رفتار افراد سازمان حاكم باشند. آنان اين نكته را مشخص ميسازند كه همة سازمانها بايد هدفهاي حمايتي يا نگهداري تجهيزات موجود را بر هدفهاي محصولاتي بيفزايند. ديدگاه سيستم طبيعي بيشتر به اين لحاظ حائز اهميت است كه سازمانها را نميتوان صرفاً تنها ابزار حصول به هدفهاي مشخص دانست بلكه سازمانها، متشكل از گروههاي اجتماعي هستند كه ميكوشند خود را با شرايط ويژهاي كه در آن به سر ميبرند وفق داده و حفظكنند. بنابراين، هدف عمدهاي كه بر سازمانهاي رسمي همچون ساير گروههاي اجتماعي حاكم است استمرار بقاء است. ساختارهاي غيررسمي آنهايي هستند كه بر ويژگيهاي فردي و روابط كاركنان خاص قرار گرفتهاند. تحليلگران سيستم طبيعي تأكيد دارند كه ساختار سازماني تنها محدود به قوانين تجويزي، شرح شغل و مقررات مرتبط با رفتار افراد آن نيست. هر يك از كاركنان را نميتوان فقط به عنوان «بازوان به استخدام در آمده» تلقي نمود بلكه آنان با خود مغز و قلبشان را به همراه دارند. آنان با عقايد، انتظارات فردي و فهرست كارهايي كه ميخواهند انجام دهند وارد سازمان ميشوند و با آنان ارزشها، علايق و توانمنديهاي مختلفي همراه است.
همة تحليلهاي وظيفهاي بر اين تصور استوار هستند كه مقاصد يا نتايج به دست آمده متغيرهاي «هموستاتيكي» هستند يعني سيستم آنقدر كه شرايط خاص حفظ شود در حال تعادل ميماند. براي اينكه تحليلي دربارة وظيفه اعتبار داشته باشد تنها نشان دادن اين كه يك اقدام با نتيجه مطلوب همبستگي دارد كفايت نميكند. به علاوه، يك تحليلگر بايد برگردان بازخوردي را كه توسط آن نيروهاي حافظ ساختار توسط نيروهاي تهديدكنندة تعادل فعال ميشوند شناسايي كند (اسكات، ترجمه بهرنگي، 1382: 85-79).
سيستمهاي باز. اين سيستمها توانايي خودنگهداري براساس پردازش دادههاي منابع از محيط خارجي را دارند. تصميم سازمان دالّ بر باز يا بسته بودن سيستم، بستگي به تعريف آن از مرزهاي سيستم دارد. باز يا بسته بودن سيستم، به مقدار جهاني كه در سيستم محصور است و آن مقدار كه در محيط است بستگي دارد. با پيوستن آن بخشي از محيط به سيستم كه سيستم با آن مبادله دارد، سيستم بسته ميشود. از نقطه نظر سيستمهاي باز، رابطة نزديكي بين وضعيت محيط و خصوصيات سيستمهاي درون سيستم وجود دارد، يك سيستم پيچيده نميتواند خود را در يك محيط ساده حفظ كند (اسكات، ترجمه بهرنگي، 1382 : 124-114).
2-2-3- نقاط مرجع در دستهبندي نظريههاي مديريت براساس ديدگاه بورل و مورگان
همانطور كه در قسمتِ نقاط مرجع در مباني فلسفي تئوريهاي مديريت بيان شد، بورل و مورگان (1979) پيشفرضهاي مربوط به ماهيت علوم اجتماعي را برحسب بُعد ذهني / عيني و پيشفرضهاي مربوط به ماهيت جامعه را برحسب بُعد نظمدهي / تغييرات بنيادي در نظر گرفتهاند. آنها ميگويند اگر اين دو بُعد مرجع را با هم در نظر بگيريم چهار پاراديم جامعهشناختي متمايز به دست مي آيد كه ميتوان آنها را براي تحليل طيف وسيعي از نظريههاي اجتماعي به كار برد. روابط بين اين پاردايمها كه آنها عناوين «انسانگراي بنيادي[4]»، «ساختارگراي بنيادي[5]»، «تفسيري[6]» و «كاركردگرا[7] (عملگرا)» را بر آنها نهادهاند در نمايش شماره 5-3 نشان داده شده است.
بورل و مورگان اين چهار پارادايم را پيش فرضهاي فرانظري بسيار اساسي در نظر گرفتهاند كه چارچوب مرجع، شيوة نظريهپردازي و شيوة كار نظريهپردازان اجتماعي مشتغل در پارادايم را مشخص ميكند. پارادايم واژهاي است كه هدف از كاربرد آن تأكيد بر اشتراك ديدگاهي است كه كار گروهي از نظريهپردازان را به گونهاي به هم مرتبط ميسازد كه به طرز ثمربخشي بتوان به آنها به ديد كساني نگريست كه از دريچه مسألهاي مشترك به نظرية اجتماعي وارد ميشوند. قرار گرفتن در پارادايم خاص به اين معناست كه به شيوة خاص به جهان نگريسته شود. در نتيجه، چهار پارادايم، چهار ديدگاه را دربارة جهان اجتماعي كه هر يك بر پيشفرضهاي فرانظري متفاوت در مورد ماهيت علم و جامعه استوارند،تعريف ميكند. اين پارادايمها اگر به صورت مجموعه نگريسته شوند نقشهاي را براي بحث و مذاكره
نمايش شماره 5-3 – چهار پاراداريم براي تحليل نظريههاي اجتماعي؛ و مكاتب عمده تجزيه و تحليل سازماني
جامعهشناسي تغيير بنيادي![]()
ذهني نوع نگرش عيني
|
- نظرية ضد سازمان |
پارادايم ساختارگراي بنيادي: - نظريه سازماني بنيادي |
||||
|
نوع جامعهشناسي تغيير - روش شناسي قومي
جامعهشناسي
نظمدهي (تغيير تدريجي) |
پارادايم كاركردگرا (عملگرا) : - عيني گرايي - نظريه نظام اجتماعي - نظريه سوء كاركردهاي بوروكراتيك - چارچوب مرجع كنش - كثرت گرايي |
درباره حوزه نظرية اجتماعي فراهم ميآورند. اين نقشه وسيلة آساني را براي مشخص نمودن شباهتها و تفاوتهاي اصلي بين كار نظريهپردازان مختلف و به خصوص چارچوب مرجع زيربنايي كه مورد پذيرش آنان است، ارائه ميدهد. همچنين شيوة مناسبي را براي انسان جهت مشخص كردن موقعيت چارچوب مرجع شخصي خود در ارتباط با نظريه اجتماعي فراهم ميكند، و در نتيجه ابزاري را براي شناخت اين نكته فراروي او قرار ميدهد كه چرا نظريهها و ديدگاههاي خاص براي او جذابيت بيشتري دارند (بورل و مورگان، ترجمه نوروزي، 1383 : 41-36).
پارادايم كاركردگرا (عملگرا). اين پار[1] . Rational
[2] . Natural
[3] . Open System
[4] . Radical humanist
[5] . Radical structuralist
[6] . Interpretive
[7] . Functionalist